|
بعضی وقت ها فکر می کنم هفته یه ماکت از عمر آدمه ... شنبه ها مثل بچگی تازه می خوای بیبینی چه خبره ؟ ... یکشنبه و دوشنبه ، نوجوونی ... سه شنبه و چهارشنبه ، جوونی ... پنجشنبه ، میانسالی ... و جمعه هم پیری ... این غروب های جمعه هم مثل لحظه های آخر عمر می مونه . یعنی وقتی که دیگه می گن آقا وقت تمومه باید بری ... و دیگه باید دل از همه چیز و همه کس ، بکنی ... و دلم می گیره از این همه کار عقب مونده و دست خالی و آبروی نداشته و روی سیاه ... الهی از پیش خطر ... و از پس راهم نیست ... دستم بگیر که جز تو فضل و پناهم نیست ... الهی اگر دوستی نکردیم ... دشمنی هم نکردیم ... اگر چه بر گناه مصریم ... بر یگانگیت مقریم ... الهی نظر خود بر ما مدام کن و ما را برداشته ی خود نام کن و به وقت رفتن بر جان ما سلام کن ...
دوستان عزیز این پست رو دوست بسیار عزیز جناب آقای بابک پاک نهال لطف کردند برای من فرستادند تا من با انتخاب یک عکس در وبم قرار دهم . ضمن تشکر از این دوست گرامی باید عرض کنم من کلا آدم با سلیقه یی نیستم و نتونستم عکس خوبی برای این پست پیدا کنم که از همین جا از این دوست عزیز عذر خواهی می کنم و امیدوارم با بزرگواری خودشون منو ببخشن . با سپاس بی پایان از این دوست عزیز : شبی مردی خواب دید. اوخواب دید که تنها با خداوند در کنار ساحل دریا روی ماسه ها ایستاده است. و روی ماسه ها آثار پا نمایان است.
آدم تو زندگی همیشه حق انتخاب نداره . آدم حق انتخاب پدر و مادرش رو نداره . آدم حق انتخاب فرزندش رو نداره . آدم حق انتخاب ملیت و موطنش رو نداره . حتی حق انتخاب نوع بیماری یا شیوه مردنش رو هم نداره ( البته به جز شیوه بازار سیاه !!!) . اما انتخاب شیوه زندگی با خودمونه . حق انتخاب همسر با خودمونه یا لا اقل زمان به گونه یی ورق خورده که انتخاب همسر هم جزء اختیارات خود آدم در اومده و دیگه عقدی رو در آسمونا برای کسی نبسته اند ! ولی وقتی حق انتخاب به ما داده می شه دچار شک می شیم . درست نمی تونیم انتخاب کنیم . شک می کنیم و وقتی هم که دیگه شکی باقی نمونده حق انتخاب برامون رنگ باخته و ترجیح می دیم شخص دیگه یی هم به ما کمک کنه . یه دسته میگن هر وقت بین دو راه مردد موندید راهی را برید که عقلتون می گه نه راه دلتون رو . یه دسته هم عکس این نظر رو دارن و می گن راه دل رو باید رفت نه راه عقل رو ... راه دل ؟ ... راه عقل ؟ .... کدوم راه ؟ .... خوشبخت باشید.
گل بارون زده من گل یاس نازنینم می شکنم پژمرده می شم نذار اشکاتو ببینم تا همیشه تو رو داشتن، داشتن تمام دنیاس از تو و اسم تو گفتن بهترین همه حرفاس با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم لحظه هام پر می شه ازتو وقت غم خوردن ندارم ای غزل واره دلتنگ که همه تنت کلامه هنوزم با گل گونت شرم اولین سلامه ای توجاری توی شعرم مثه عشق وخون وحسرت دفتر شعر من از تو سبد خاطره هامه ای گل شکسته ساقه ، گل پرپر که به یاد هجرت پرنده هایی توی یأس مبهم چشمات می بینم که به فکر یه سفر به انتهایی سر به زیر دلشکسته ، نازنینم اگه ساده س واسه تو گذشتن از من مرثیه سر کن برای رفتن من آخه مرگه واسه من ، از تو گذشتن با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم لحظه هام پر می شه ازتو وقت غم خوردن ندارم گل بارون زده من اگه دلتنگم و خسته اگه پیچیدن طوفان ساقه ی منم شکسته می تونم خستگی هاتو از تن پاکت بگیرم می تونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم
درد زمانی خونه نشین دل می شه که می بینم ، زنی با تمام ویژگی ها و جمالاتش ، مجبور به معامله شرف می شه . درد رو زمانی حس می کنم که می بینم مردی از مظهر محبت خونه تنها سایه ی کمرنگی رو می بینه ... پس به جستجوی اون چیزی که نداره می ره . درد رو زمانی حس می کنم که می بینم زنی از مظهر صفای خونه فقط صدای باز و بسته شدن در رو می شنوه ... پس به دنبال قلب مشتاقی می ره . درد زمانی حس می شه که فقط به خاطر این غرور مسموم ، زنی از روی عشق و صفا به همسرش نمی گه که « به تو افتخار می کنم » و مردی با عشق و خلوص به شریک زندگیش نمی گه که « دوستت دارم » . به خدا قسم که " از محبت خارها گل می شود" . به خدا قسم که اگه زنی ، همدم زندگیش رو به دریای شیرین محبتش مهمون کنه محاله که همدمش از چشمه خشکیده یی بخواد آب بخوره . به خدا قسم که اگه مردی یار زندگیش رو به باغ صفا و صداقت خودش دعوت کنه محاله که یارش میوه از جای دیگه یی بچینه ... به خدا قسم که محبت درمان دردهای جسم و روح ماست .
شیرین من تلخی نکن با عاشق تموم می شن گم می شن این دقایق دنیای ما مال من و تو این نیست رو کوه دیگه فرهاد کوه کنی نیست یه روزی میاد که نمی دونیم کی هستیم یار کی بودیم و عشق کی بودیم و چی هستیم شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد شیرین شیرینم ندی زندگیمو بر باد من نمی گم فرهاد کوه کنم من تیشه به کوه ها که نمی زنم من فرهاد عاشقم ، قلم تیشمه از تو نوشتن همه اندیشمه یه روزی میاد که نمی دونیم کی هستیم یار کی بودیم و عشق کی بودیم و چی هستیم شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد شیرین شیرینم ندی زندگیمو بر باد من نمی گم فرهاد کوه کنم من تیشه به کوه ها که نمی زنم من عاشق تو بی تو به کوه نمی ره وقتی نباشی تو خودش می میره
یه روزی خدا گفت می خوام یه موجود جدید خلق کنم ، بعد مشغول شد . چشم چشم دو ابرو ، دماغ و دهن یه گردو ، حالا بذار دوتا گوش ، موهاش نشه فراموش . بعضی ها مرد شدن بعضی ها زن . بعد فرشته ها اومدن دیدن . خوششون نیومد . ترش کردن . گفتن این دیگه چیه آفریدی خدا ؟ اینا جیگر همدیگه رو تو دنیا می کشن بیرون . ما که هستیم در خدمتت . خدا گفت من یه چیزی می دونم که شما نمی دونید . من با شماها حال نمی کنم . آخه شما ها جور دیگه یی نمی تونید باشید . شما ها بلد نیستید بد باشید . مجبورین همیشه خوب باشید . اما این جونور عشق منه . من ازشون خوشم می یاد . اینا می تونن از حیوون پست تر باشن یا می تونن به جایی برسن که از همه شما بالاتر بیان ، این دیگه بستگی به خودشون داره و راهی که انتخاب می کنن . وقتی یکی از اینا میگه خدا دلم می ریزه پایین چون اون می تونه هر کس دیگه یی رو هم صدا کنه ولی منو انتخاب می کنه ... دوستای خوبم امیدوارم همیشه انتخابتون بهترین باشه و به سعادت برسید .
همیشه روی یه پا ایستاده و دستاشو باز کرده ، انگار می خواد کسی رو بغل کنه . همیشه یه لبخند ناب و مهربون روی لباش نقش بسته . شاید به رهگذرایی می خنده که به اون فقط به چشم یه مترسک نگاه می کنن . به اونایی که فکر می کنن چون از چوب و کاهه پس نه حسی داره نه خونی تو رگاش جاریه . به اونایی که ادعای انسانیت می کنن ولی در عمل ذره ای از صداقت و احساس پاک اونو ندارن . مزرعه خونه به دوش لحظه هام هیچ کسی قصه من رو نشنید اولش یه پیر خسته منو کاشت میون یه عالمه گندم و جو یه کلاه روی سرم گذاشت و گفت می سپرم مزرعه رو به دست تو روزای داغ تابستون زردی مزرعه تو چشمای من نمی بستم چشامو تو روز و شب نکنه کلاغا گندم ببرن یه روزی به دستای داس درو ساقه های گندما بوسه زدن تک وتنها شدم اینجا توی دشت همه از بودن من بی خبرن شکر محصول ، قربونی کشته براش چوب می خواد فکر آتیش توی چشاش میادش آروم کنار منو بعد منو می شکنه با خنده زیر پاش!!
حالا یه نگاه به زندگیتون بکنید ببینید چندتا مترسک رو زیر پاتون له کردین ؟ یا چند بار اون مترسک بودین و وقتی زیر پا له شدین چیزی نگفتین ؟
|







