|
هنوز ساعتی که کوک کردی روی طاقچه بی قرارته . هنوز ماهی به امید بودنت خودشو به دیواره تنگ می کوبه . هنوز شاپرک ها به امید نوازشت به حیاط سر می زنن . هنوز شمع از دوریت جون خودشو گریه می کنه . هنوز قناری به امید اینکه براش دونه بریزی به میله قفسش چشم دوخته . هنوز باد به امید آووردنه عطر حضورت گوشه کنار می وزه . هنوز نبضم به خیال بازگشتت می زنه . هنوز بغضم به انتظار لحظه رسیدنت خودشو تو گلوم حبس کرده . هنوز ...
وجودم رو از احساس تهی کردی و از نیاز لبریز اینقدر از احساس خالیم که حس می کنم کل دنیا درونم جا می گیره اینقدر از نیاز لبریزم که حس می کنم دلم جای قطره ای اشک هم نداره
می دونید قشنگ چیه ؟ اینه که وقتی هوای گریه دارید کسی باشه که پیشش گریه کنید ! وقتی بهم گفت : هر وقت هوای گریه داشتی برای من گریه کن ، پیش من گریه کن ... دیدم که به قول سهراب : قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال ! امشب من هوای گریه دارم ، ولی اون پیشم نیست . نه امشب نه هیچوقت دیگه پیشم نمیاد .برای همیشه رفته . حالا من باید چی کار کنم ؟
مطمئن باش برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت ، به من و سادگی ام خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و به یک قلب سپید که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود تو برو برو تا راحت تر تکه های دل خود را آرام ٬ سرهم بند زنم
لحظه ها را با تو بودن در نگاهه تو شکفتن حس عشق و در تو دیدن مثله رویای تو خوابه با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تو رو خوندن تا همیشه تو رو خواستن مثل تشنگی یه آبه اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردم اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم اگه اسممو می خوندی دیگه از یاد نمی بردم اگه با من تو می موندی همه دنیا را می بردم بی تو اما سر سپردن بی تو و عشق تو بودن تو غبار جاده موندن بی تو خوب من محاله بی تو حتی زنده بودن بی هدف نفس کشیدن تا ابد تو رو ندیدن واسه من رنج و عذابه توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست روی خاموشی لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره
پروانه ها چرا از پیله بیرون میان ؟ مگه پیله چشه ؟ پروانه ها از پیله بیرون میان شاید وضعشون بهتر بشه ! پروانه ها از پیله بیرون میان تا یه هوایی بخورن ! پروانه ها از پیله بیرون میان تا دنیا را ببینن ! پروانه ها از پیله بیرون میان تا پرواز کنن ! شایدم از پیله بیرون میان ، چون مجبورن ! اگه بیرون نیان که پروانه نمی شن ! کاش ما هم سر از این پیله زندگی بیرون می آوردیم ... به امید پرواز .
شنبه ، دیگه روز بد بی حوصلگی براش نبود . دیگه آینه ها ، با دهن کجی بهش نمی گفتند که چشم امید رو از آسمون ببره ... تن ابر آسمون امشب ، سقف فرهاد است . اون که عمری با بوی عیدی ، بوی توپ و بوی کاغذ رنگی ، خستگیمون رو از تن به در کرد ... روحش شاد ...
رفتنت مثله یه حادثه برام موندنیه حالا آواز سفر کردنه تو خوندنیه لحظه ها ثانیه ها طاقت موندن ندارن می سوزونن اما خوب فکر سوزوندن ندارن یه روزی لحظه هامون رنگه بنفشه ها بودن تو هوای خونمون عطر آلاله ها بودن تن من ، جسم تو یکی نبودن اما یه جون زیر آفتاب جدا اما یکی سایه هامون حالا اون اسب بزرگ آهنی منتظره تا تمومیه وجود منو از جاش ببره می بره هر چی رو که بود و نبود من می شم شناور مسیر رود بدرقه کلامه تلخه رفتنه واسه من تجربه ی گسستنه
|








